مير سيد على جناب

60

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي )

هجرى آخرين سال سلطنت صفويه . به سبب انقلابات خانوادهء او به قم كوچيدند . در موقع جلوس نادر كه پدر او به حكومت لار و بنادر فارس معيّن شد به خاك فارس حركت كردند . و پس از دو سال و وفات پدر با عمّ خود حاج محمّد بيك از مرز عراق به حجاز رفته و مراجعت به عراق نمود و يك سال بعد از آن به مشهد رفته ، مقارن مراجعت نادر از فتح هندوستان و عزيمت او به تسخير لگزيه آذر [ به ] همراهى اردوى نادرى از راه مازندران به آذربايجان رفت . از آنجا مراجعت به عراق و ساكن موطن خود اصفهان گرديد . پس از قتل نادر شاه مدّتى را در خدمت على شاه و ابراهيم شاه و شاه اسماعيل و شاه سليمان به خدمات ديوانى گذرانيد . در اثناى تغييرات اين ايّام دچار صدمات طاقت‌فرسايى گرديده كه در نتيجه آن نه از خدمت ديوانى بلكه از زندگانى دنيايى صرف‌نظر نموده در كسوت فقر و درويشى داخل شد . و در اين اثنا ملاقات جماعتى از بزرگان برايش دست داد و داراى طبع موزونى چون بود ، با مناسبت وضع حال به گفتن شعر مايل گرديد و فنون شعر را از مير سيّد على مشتاق آموخت . ديوانى داشته مشتمل بر هفت هزار بيت كه در غارت اصفهان به يغما رفته و پس از سوختگى دماغ از اين سبب ، خاطر خود را به جمع آتشكده پرداخت و در مدّت يك قرن به نام كريم خان وكيل ، كتاب آتشكده را تمام ساخت . وفات او در سنهء هزار و صد و نود و پنج هجرى بوده [ است ] . در ابتداى ملاحظه كتاب آتشكده و انتخاباتى كه آذر از اشعار شعرا نموده در صورتى كه به‌طور كلى اين اشعار ، پايين‌تر از مقام صاحبان اوست توهّم مىشود كه در اين‌طور انتخاب تعمّدى داشته و توهين آن‌ها را مىخواسته ، ليكن پس از ديدن منتخباتى كه از اشعار خود نموده مخصوصا دو شعر اوليه آن‌ها كه نوشته :